Iranian Wedding Rice: I
Malaysia has received permission to pass through the Strait of Hormuz.
But what I am reading today reminds me that I do love Iranian wedding rice. There is a great Halal restaurant in Dallas where Dr. Yusuf Ziya Kavakci and I used to meet which had the best rice and fresh salads and meat selections.
For the rest of us: Strategic Iranian Wedding Rice
(English translation in next post)
امروز بیش از هر زمان دیگر بحث حمله زمینی آمریکا و اسرائیل به ایران مطرح است. این اتفاق بعد از شکست طرح های مخلتف آمریکا در زمینه فشار با تهاجم هوایی و ایجاد آشوب در داخل، آنها برای مجبور کردن ایران به پذیرش آتش بس سراغ طرح حمله زمینی رفته اند.
برای اینکار نیاز به تجمع گسترده نظامی نیروها در سطح سپاه است است.
با توجه به افزایش تحرکات نظامی آمریکا جهت آغاز فرایند حمله زمینی میتوانیم فرض کنیم آنها این کریدور را ایجاد کرده اند باید ببینیم مسیر حرکت نیروهای آمریکایی در این کریدور از کجا به کجا است.
اگر ایالات متحده موفق شده باشد که یک کریدور تدارکاتی ایمن و پایدار در محور عربستان سعودی – اردن ایجاد کند و در امتداد آن یک یگان زرهی در سطح سپاه با ظرفیت پشتیبانی کامل مستقر سازد، آنگاه منطقیترین مسیر عملیاتی برای پیشروی، حرکت به سمت بصره و سپس تلاش برای ورود به خوزستان و اهواز خواهد بود. این محور از نظر جغرافیایی کوتاهترین مسیر برای رسیدن به قلب انرژی ایران محسوب میشود و در عین حال میتواند به عنوان نقطه اتصال میان عملیات عراق و خلیج فارس عمل کند.
در این چارچوب، مسئله تصرف جزیره خارک که توسط رسانه های غربی مطرح میشود بیشتر از آنکه یک هدف عملیاتی اولیه باشد، به یک هدف نمادین و رسانهای تبدیل شده است.
تصرف واقعی خارک بدون رسیدن به سواحل و تثبیت خطوط زمینی در خشکی عملاً امکانپذیر نیست، زیرا هرگونه عملیات علیه این جزیره نیازمند پوشش مستمر، حفاظت ساحلی و تأمین لجستیکی پایدار است.
با این حال، آمریکا و اسرائیل به دلیل اهمیت روانی و اقتصادی خارک، تلاش میکنند آن را به عنوان هدف اصلی برجسته کنند، در حالی که در واقعیت، این هدف در سطح دوم اهمیت عملیاتی قرار دارد.
البته بحث حمله احتمالی به نیروگاه اتمی بوشهر برای ایجاد یک شوک اولیه و فروپاشی روانی مردم نیز محتمل است که قبل از آنکه نیروی زمینی ورود کند شاهد استفاده از هلی برن نیروها در بوشهر یا بخش هایی از استان هرمزگان برای تصرف سواحل جهت تامین امنیت اشغال جزایر مورد نظر آمریکایی ها باشیم.
برگرديم سراغ طرح جنگ زمینی گسترده.
يادآور می شوم که ورود نیروهای هوابرد مانند لشکرهای ۸۲ و ۱۰۱ به منطقه، در صورتی که زیرساخت لجستیکی کافی ایجاد نشده باشد، به معنای محدود شدن دامنه عملیات آنها به مناطق منزوی و سپس شکست سنگین آنها است.
به همین دلیل چنین نیروهایی در این شرایط بیشتر میتوانند در جزایر، سواحل دورافتاده یا مناطق کوهستانی فرود آیند.
به همین دلیل، مناطقی مانند جزایر هرمز یا نواحی کوهستانی در امتداد مرز پاکستان، از نظر عملیاتی برای این نوع نیروها منطقیتر از یک پیشروی عمیق در خاک ایران بدون پشتیبانی سنگین است.
همزمان، نشانههایی از تقویت زرهی از سوی لشکر زرهی اول مشاهده میشود؛ موضوعی که پیشتر نیز قابل پیشبینی بود. اما آنچه اهمیت بیشتری دارد، ترکیب نیروهایی است که در حال شکلگیری است: لشکر پیادهنظام سوم، لشکرهای ۸۲ و ۱۰۱ هوابرد، گروه نیروهای ویژه پنجم، نیروهای کلاهسبز و لشکر زرهی اول. این ترکیب دقیقاً همان آرایشی است که در سال ۲۰۰۳ برای حمله به عراق مورد استفاده قرار گرفت.
در آن عملیات، بخشی از نیروها از طریق هلیکوپتر به عمق منتقل شدند و همزمان یگانهای زرهی و پیاده از محور زمینی عربستان و کویت مسیر تدارکاتی را باز کردند. نیروهای هوابرد در مثلث بغداد – کربلا – نجف فرود آمدند و با تصرف نقاط کلیدی، مسیر ورود به بغداد را هموار کردند.
گروه نیروهای ویژه پنجم مأموریتهایی مانند ترور، اسیرگیری، هدایت آتش هوایی و مقابله با نیروهای نامنظم را بر عهده داشت و لشکر پیادهنظام سوم نقش پشتیبانی عمومی را ایفا میکرد.
در این میان، نیروهای کلاهسبز مأموریتهای حساستری مانند هدایت حملات به فرودگاه بغداد و شکستن مقاومت سازمانیافته را دنبال میکردند.
هدف این طرح آن بود که پیش از رسیدن کامل نیروهای زمینی از جنوب، با نفوذ سریع به بغداد، ساختار فرماندهی فروبپاشد و مقاومت دشمن در مدت کوتاهی از هم گسیخته شود.
با این حال، در عمل نیروهای آمریکایی در مقاطعی با مقاومتهای پراکنده و خطر محاصره مواجه شدند و تنها به واسطه فروپاشی ساختار داخلی عراق و برتری مطلق هوایی توانستند وضعیت را کنترل کنند.
در شرایط کنونی، آمریکا تلاش دارد الگویی مشابه را بازتولید کند، با این تفاوت که این بار هدف، ایجاد همزمان تهدید علیه بصره و بغداد و کشاندن عراق به سمت بیثباتی مجدد است تا بتواند از این آشوب به عنوان سکوی فشار علیه ایران استفاده کند.
آمریکایی ها میدانند که در حالت عادی هر نوع تحرکات برای انتقال نیرو به خاک عراق یعنی ورود مستقیم نیروهای حشد شعبی به درگیری است و برای جلوگیری از اینکار نیاز به آشوب سازی در عراق و حضور نیروهای ارتش نزدیک به آمریکا برای ایجاد یک حائل بین گذرگاه نیروهای آمریکایی برای ورود به ایران با نیروهای حشد شعبی است.
در ابتدای جنگ نیز سناریوی ورود از شمال عراق با استفاده از نیروهای پکک مطرح شد، اما تمرکز اصلی به سمت محور اردن و عربستان منتقل شد؛ جایی که نیروهای ویژه تلاش کردند با نفوذ در بیابان، نقاطی را تثبیت کرده و مسیر پیشروی ایجاد کنند، اما در برابر مقاومت موجود مجبور به عقبنشینی شدند.
اظهارات رسمی سپاه پاسداران مبنی بر هدف قرار دادن نقاط تجمع و پیشروی آمریکا در بیابانهای عربستان، اردن و عراق، نشان میدهد که تلاش برای ایجاد این کریدور تدارکاتی واقعاً در حال انجام بوده است.
این مسئله تأیید میکند که نبرد اصلی نه در خطوط مقدم کلاسیک، بلکه در عمق بیابانها و مسیرهای لجستیکی در جریان است.
در سطح کلان، شبکه پایگاههای سنتکام اگرچه آسیب دیدهاند، اما هنوز برای پشتیبانی عملیات زمینی فعال هستند. انتقال یگانهای هلیکوپتری به نقاطی مانند جیبوتی، قبرس، سومالیلند، پونتلند و کرت، نشاندهنده تلاش برای ایجاد یک شبکه انعطافپذیر پشتیبانی است. علاوه بر این، انبارهای بزرگ تسلیحاتی در یونان و افزایش حملونقل زرهی در آمریکا، نشان میدهد که یک زنجیره تأمین گسترده برای یک جنگ طولانی در حال شکلگیری است.
در کنار این، آمریکا همچنان ایران را از منظر زمینی با الگوی عراق تحلیل میکند و تلاش دارد همان ترکیب نیروها و همان روش نفوذ سریع را تکرار کند. این در حالی است که بزرگترین اشتباه عراق، ورود به تقابل مستقیم کلاسیک بود و همین مسئله در سال ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳ به شکست سریع آن انجامید. در مقابل، ایران با ساختار دفاعی لایهای و نامتقارن و موزاییکی خود ، شرایطی کاملاً متفاوت ایجاد کرده است.
اگر آمریکا نتواند یک عملیات زمینی گسترده و هماهنگ را اجرا کند، به احتمال زیاد به سمت افزایش آشوب داخلی، تمرکز بر عراق و تلاش برای عملیاتهای محدود در جزایر و سواحل حرکت خواهد کرد.
در این میان، استفاده از نیروهای نیابتی، عناصر ناتو، نیروهای منتقلشده از اوکراین و مزدوران، به همراه پهپادهای FPV و عملیاتهای انتحاری، نشاندهنده حرکت به سمت یک جنگ ترکیبی است.
در حوزه دریایی، نیروی دریایی آمریکا به دنبال ایجاد حضور در شرق بندرعباس و مناطق جاسک و چابهار است و این مناطق را به عنوان نقاط مناسب برای ایجاد پایگاههای اولیه دوردست میبیند.
همزمان، تلاش برای گسترش شبکههای عملیاتی تروریست های تجزیه طلب در پاکستان و استفاده از نیروهای سابق مخالف ایران در افغانستان قبل از طالبان و حتی استفاده از ساختارهای شبهنظامی و مزدوران خارجی، نشاندهنده برنامهریزی برای ایجاد بیثباتی در حاشیههای شرقی ایران است.
با این حال، تمامی این مناطق – چه جزایر خلیج فارس، چه محور عراق و چه سواحل مکران – از نظر نظامی به عنوان «تلههای مرگ» شناخته میشوند، زیرا هرگونه استقرار در آنها در معرض آتش مداوم ساحلی، موشکی و نامتقارن قرار خواهد داشت.
در حوزه هوایی نیز نشانههایی از تغییر رفتار آمریکا دیده میشود.
آمریکا پس از تحمل تلفات سنگین در عراق و کویت بحرین و عربستان ، نیروی هوایی فاصله بیشتری گرفته و در عین حال تلاش دارد با حملات ارتفاع پایین، پشتیبانی نزدیک هوایی را حفظ کند.
این مسئله نشاندهنده سازگاری با یک محیط پدافندی فعال و پرخطر است یعنی نه تنها پدافند ایران از بین نرفته بلکه روز به روز با شرایط جنگی تسلط هوایی دشمن، تطابق پیدا کرده و امروز به یک خطر کشنده تبدیل شده است خصوصا بعد از هدف قرار گرفتن اف٣۵ ها امپراتوری رسانه ای برتری کامل هوایی آمریکا دچار فروپاشی شده است.
در صورت وقوع حمله زمینی احتمالی و بعد با ورود جنگنده ها به فاز پشتیبانی هوایی نزدیک از نیروها، شکار جنگنده های آمریکایی به سرعت تشدید میشود.
در نهایت، آنچه در حال شکلگیری است، یک سناریوی پیچیده و چندلایه است که در آن آمریکا تلاش میکند با ترکیب حملات هوایی، عملیات محدود زمینی، جنگ ترکیبی و ایجاد آشوب منطقهای، شرایطی برای یک نبرد تعیینکننده ایجاد کند.
با این حال، وضعیت سازمانی این نیروها هنوز به طور کامل تثبیت نشده و تصمیمات سیاسی در سطوح بالا، بهویژه در میان رهبران آمریکا و اسرائیل، نقش تعیینکنندهای در شکل نهایی این عملیات خواهد داشت.
آنچه قطعی به نظر میرسد این است که هرگونه تلاش برای ورود زمینی به ایران، برخلاف عراق، با یک محیط فرسایشی شدید، جغرافیای پیچیده و ساختار دفاعی چندلایه مواجه خواهد شد؛ محیطی که نه تنها پیشروی سریع را ناممکن میکند، بلکه میتواند کل عملیات را به یک جنگ طولانی و پرهزینه تبدیل کند که نتیجه آن از پیش قابل پیشبینی نیست.
اما قبل از پایان يادآور میشوم تمام این عملیات ها بر این پایه شکل گرفته که در مرحله ای از فشار خارجی بخشی از مردم ایران هماهنگ با سلول های موساد و سیا به خیابان ها آمده و سعی در ایجاد اغتشاشات و ناامنی میکند تا سریعا تیم های جاسوسی عملیاتی برای عملیات داخلی مانند حمله به شهرهای موشکی یا پادگان ها فعال شوند.
اینجاست که نقش مردم در حضور شبانه در خیابان ها به شدت اهمیت پیدا میکند و من معتقدم در برخی از مواقع این نقش حتی از نقش نظامیان ایران پررنگ تر و مهم تر میشود.
بدون پشتوانه مردمی حملات نظامی ابتر می ماند.
امروز شرایطی در ایران به وجود آمده که شاید در صد سال آینده چنین شرایطی برای نقش آفرینی هر شهروند ایرانی برای تعیین سرنوشت کشور ایران پیدا نشود و هرکس این فرصت حضور و نقش آفرینی را دستکم بگیرد یا از دست بدهد در آینده به شدت پشیمان میشود برعکس کسانی که این شبها با خانواده حضور دارند، بعد از پایان جنگ و ثبت اهمیت این حضور در تاریخ، در سالهای آینده برای فرزندان و نوه های خود از این حماسه بزرگ به عنوان یکی از پیش زمینه های تشکیل امپراتوری بزرگ ایرانی صحبت خواهند کرد.
تاریخ بهترین راوی است
Comments
Post a Comment